تبليغاتX
سرد سبز
سرد سبز

از تهي سرشار


این فصل را با من بخوان، باقى فسانه است      این فصل را بسیار خواندم، عاشقانه است

 

حال مرا نپرس که هنجار ها مرا
مجبور می کنند بگویم که "بهترم"

شنبه بیست و هفتم فروردین 1390  توسط ستاره دنباله دار  |

 

شايد وقتي ديگر ...

 

 

چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391  توسط ستاره دنباله دار  |

 

این روزها

رنگین کمان، فقط

یک خاطره ست

و بال‌های روشن پروانه

و عشق کودکانه و بی پروا

دنیا به سمت لاغری روح می‌رود.

..

از درخت‌ها فقط

مُشت هیزمی

از پرنده‌ها

چند پَر میان پَرّه‌ها

روبراه نیست

حال روزگار.

..

مثل گلدان که دلتنگ نور است

مثل صحرا که دلتنگ باران

آآآآآآآآی دلتنگی من!

..

در خواب، می‌آیی

در خواب، اینجایی

بیداری‌ام مدیون رؤیاهاست.

..

عشق، برنامه ندارد

مثل باران بهار..

..

همان اضطراب قدیمی

همان گفتگوی درونی

همان خواهش بی‌سرانجام

همان ندبه بی اجابت

همان عشق

همان درد.

 

یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391  توسط ستاره دنباله دار  |

 

 

ياد آن آموزگار ساده پوش

ياد آن گچها كه بودش روي دوش

اي معلم ياد وهم نامت بخير

ياد درس آب وبابايت بخير  . . .

 

 

سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391  توسط ستاره دنباله دار  |

 

ستاره ها نهفته در آسمان ابري

دلم گرفته اي دوست ه و ا ي گ ر ي ه با من

 

زين پس من و دل‌شکستگی بر در اوست

                  چون دوست دل شكسته مي دارد دوست

 

 

شنبه نهم اردیبهشت 1391  توسط ستاره دنباله دار  |

 

تشنه مي مانم


تاریکم ای یلدا ، مهتاب می خواهم
لب تشنه ام ای اشک ، سیلاب می خواهم

در حسرت موجم ، باران کفافم نیست
درمان درد من ، باران نم نم نیست

پس تشنه می مانم ، غرق پریشانی
تا آسمان ها را بر من بگریانی


چشم من از وقتی با عشق تو تر شد
آیین من این بار ، آیینه ای تر شد


پیدا شو ای مرحم بر زخم پنهانم
تا صبح دیدارت ، بیدار می مانم

پس تشنه می مانم ، غرق پریشانی
تا آسمان ها را بر من بگریانی

 

 

 

سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391  توسط ستاره دنباله دار  |

 

 

خانه و صندلي و ميز و حتي گلدان

 
             ((غير از احساس تو هر چيز مرا مي فهمد))

 

چهارشنبه سی ام فروردین 1391  توسط ستاره دنباله دار  |

 

آخرين انزوا

من فروتن بوده‌ام
و به فروتنی، از عمقِ خواب‌های پریشانِ خاکساریِ خویش تمامیِ عظمتِ عاشقانه‌ی انسانی را سروده‌ام تا نسیمی برآید. نسیمی برآید و ابرهای قطرانی را پاره‌پاره کند. و من به‌سانِ دریایی از صافیِ آسمان پُرشوم ــ از آسمان و مرتع و مردم پُر شوم.

تا از طراوتِ برفیِ آفتابِ عشقی که بر افقم می‌نشیند، یک‌چند در سکوت و آرامشِ بازنیافته‌ی خویش از سکوتِ خوش‌آوازِ «آرامش» سرشار شوم ــ
چرا که من، دیرگاهی‌ست جز این قالبِ خالی که به دندانِ طولانیِ لحظه‌ها خاییده شده است نبوده‌ام؛ جز منی که از وحشتِ خلأِ خویش فریاد کشیده است نبوده‌ام...

 نامِ هیچ‌کجا و همه‌جا
نامِ هیچ‌گاه و همه‌گاه...

آه که چون سایه‌یی به زبان می‌آمدم
                                           بی‌آنکه شفقِ لبانم بگشاید
و به‌سانِ فردایی از گذشته می‌گذشتم
                                      بی‌آنکه گوشت‌های خاطره‌ام بپوسد.

 سوادی از عشق نیاموخته و هرگز سخنی آشنا به هیچ زبانِ آشنایی نخوانده و نشنیده. ــ

 سایه‌یی که با پوک سخن می‌گفت!

 من جارِ خاموشِ سقفِ لانه‌ی سردِ خود بودم
من شیرخواره‌ی مادرِ یأسِ خود، دامن‌آویزِ دایه‌ی دردِ خود بودم.

 

 به خود گفتم: «ــ هان!
من تنها و خالی‌ام.
به‌هم‌ریختگیِ دهشتناکِ غوغای سکوت و سرودهای شورش را می‌شنوم، و خود بیابانی بی‌کس و بی‌عابرم که پامالِ لحظه‌های گریزنده‌ی زمان است.

 

عابرِ بیابانی بی‌کس‌ام که از وحشتِ تنهاییِ خود فریاد می‌زند...

 

من تنها و خالی‌ام و ملتِ من جهانِ ریشه‌های معجزآساست
من منفذِ تنگ‌چشمیِ خویش‌ام و ملتِ من گذرگاهِ آب‌های جاویدان است
من ظرافت و پاکیِ اشک‌ام و ملتِ من عرق و خونِ شادی‌ست...

 

آه، به جهنم! ــ پیراهنِ پشمینِ صبر بر زخم‌های خاطره‌ام می‌پوشم و دیگر هیچ‌گاه به دریوزگیِ عشق‌های وازده بر دروازه‌ی کوتاهِ قلب‌های گذشته حلقه نمی‌زنم.

 

تو اجاقِ همه‌ی چشمه‌ساران
سحرگاهِ تمامِ ستارگان
و پرنده‌ی جمله‌ی نغمه‌ها و سعادت‌ها را به من می‌بخشی.

 

تو به من دست می‌زنی و من
در سپیده‌دمِ نخستین چشم‌گشودگیِ خویش به زندگی باز می‌گردم.

 

پیشِ پایِ منتظرم
راه‌ها
     چون مُشتِ بسته‌یی می‌گشاید
و من
     در گشودگیِ دستِ راه‌ها
به پیوستگیِ انسان‌ها و خدایان می‌نگرم.

 

نوبرگی بر عشقم جوانه می‌زند
و سایه‌ی خنکی بر عطشِ جاویدانِ روحم می‌افتد
و چشمِ درشتِ آفتاب‌های زمینی
مرا
   تا عمقِ ناپیدای روحم
                             روشن می‌کند.

 عشقِ مردم آفتاب است
اما من بی‌تو
              بی‌تو زمینی بی‌گیا بودم...

 

در لبانِ تو
آبِ آخرین انزوا به خواب می‌رود
و من با جذبه‌یِ زودشکنِ قلبی که در کارِ خاموش‌شدن بود
به سرودِ سبزِ جرقه‌های بهار گوش می‌دارم.

 

 

 

سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391  توسط ستاره دنباله دار  |

 

 

 

من مرغ لاهوتي بدم

                        ديدي كه ناسوتي شدم

دامش نديدم

                ناگهان

در وي گرفتار آمدم  . . .

 

سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391  توسط ستاره دنباله دار  |

 

 

خدایا!

هر چه را دوست داشتم از من گرفتی

به هرچه دل بستم، دلم را شکستی

به هر چیزی که عشق ورزیدم، زائل کردی

 هرکجا که قلبم آرامش یافت، تو مضطرب و مشوشش نمودی

هر وقت که دلم به جایی استقرار یافت، آواره ام کردی

هر زمان به چیزی امیدوار شدم، تو امیدم را کور نمودی

تا:

به چیزی دل نبندم و کسی را به جای تو نگیرم و در جایی استقرار نیابم و به جای تو محبوبی و معشوقی نگیرم و جز تو به کسی دیگر و جایی دیگر و نقطه ای دیگر آرامش نیابم

تو را بخواهم، تو را بخوانم، تو را بجویم و تو را پرستش کنم . . .

 

                                    بخشي از مناجان شهيد چمران

 

سه شنبه پانزدهم فروردین 1391  توسط ستاره دنباله دار  |

 

 



نه سلامم نه علیکم
نه سپیدم نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی
نه سمائم نه زمینم
نه به زنجیر کسی بسته‌ام و بردۀ دینم
نه سرابم
نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم
نه حقیرم
نه فرستادۀ پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم
چُنین است سرشتم



 

 

تشنه مي مانم
آخرين انزوا

 

اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389

 

 

شميم عشق
فصل شكست
مرد پاييزي
end parvaz
شب مهتابي
غريبي آشنا
دلم لبخند مي خواهد
دختر عاشق
باران
باغ تنهايي ها
اين عشق الهي است
آرومك
پسرك عاشق
بهار زيبا
همدمم غم
ليلاي عزيز
جايي براي زمزمه هاي دلم
گل پسر
تك ستاره
پاتوق
خشونه
مارگوت بيگل
رهگذر
آزاد بودن
گنجشك كوچولو
ها ميم الف
مولانا
مولانا
پسر باروني
روزهاي سخت تمام نشدني
من با دو چشم خويشتن ديدم كه جانم مي رود
شوكاي عزيز
شاعر
به لبخند آیینه ای تشنه ام
غزل خانه
خانه شعر
لاله تبدار
خلوت دل
دیوارها کلید نمی خواهند
در سایه سار شعر
شعر یا شعر واره
زخمی
دفتر شعر
هم ترانه
سبحان مرادی
رضا قاسمی "فراز"
دلگرفته ها با آروم جونم ( نازی عزیز )
من تو غزل ( سالار حکیمی )
آرام دلها ( منیر عزیز)
میلاد جلیلیان ( ماهور )
من از یادت نمی کاهم ( سوگند عزیز )
تنهایی های ماه تنها ( ماه تیسای عزیز )
آشناترین آشنای دل ( الناز عزیز )
هرکجا هستم باشم ( هستی عزیز )
چتر خدا
سرو دانا
خیال خام
نهال تشنه
سلام سپید ( محمد حسین صادقی نیا )
مترسک مهربون
عشق پاییزی
تجربه
شبانه

 

گلچین شعر

 

RSS 2.0

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

 

عکس

ابزار رایگان وبلاگ